صفحه اصلی / سریال ترکی خواهران و برادران / خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر
قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران

صاحب خانه اورهان میاد و وارد مرغداری میشه سپس میگه میبینم تو حیاط خونه من خونه ساختین دارین خوش میگذرونین! آسیه میگه چه خونه ای؟ اینجا مرغداری بود عمو اورهان اینجارو درست کرد! قدیر میگه مشکلش کجاست؟ اینجا حیاط خانه عموم هستش! امل گریه میکنه و میگه توروخدا عموجون اینجارو ازمون نگیرین جایی نداریم! تو کوچه می مونیم اینجوری خیلی سردمون میشه! قدیر بهش میگه نه خوشگلم فقط داریم حرف میزنیم سپس میرن بیرون تا صحبت کنن. شنگول شیرینی درست کرده و میخوان به خانه قدیر اینا برن که با دیدن صاحب خانه شان جا میخورن و میگن خیر باشه؟ اینجا چیکار میکنی؟ او بهشون میگه تو حیاط خونه ام آلونک درست کردین! اورهان میگه راسیتش در جریان هستین دیگه بعد از فوت برادرم و همسرش بچه هاش جایی نداشتن بمونن منو اینجوری بهشون کمک کردم او کمی غر میزنه که شنگول میگه این کارها الان واسه چیه؟ میخوای اجاره بگیری؟ اورهان میگه چی داری میگی؟ اجاره از کجا بیارن؟ صاحب خانه میگه اونقدرها هم ما بی رحم نیستیم! فقط ۶۰۰تا میخوام قدیر تعجب میکنه و میگه آخه من این همه پولو چجوری بدم بهت؟ شنگول میگه بیشتر از ۳۰۰تا بهت نمیدیم اگه هم قبول نکنی آبروت تو در و همسایه میره! پسر صاحب خانه میگه بابا راست میگن اینجا بیشتر از ۳۰۰تا نمی ارزه سپس او با ۳۰۰لیر راضی میشه و میرن. قدیر خانواده عمویش را تعارف میکنه به داخل تا چای بخورن آنها هم قبول میکنن و شنگول میگه منم شیرینی درست کردم بریم بخوریم. فردای آن روز آیبیکه با برادرش و شنگول به اونجا میان تا برن مدرسه قدیر بهشون میگه ما میخوایم بریم قبرستون بعد میایم مدرسه آنها میگن باشه پس ما هم باهاتون میایم اما امل میگه من نمیام من با مامان و بابا حرف زدم برمی گردن تو قبرستون نیستن! آسیه میگه اونا اونجان آبجی بیا بریم دیگه! شنگول بهشون میگه راحتش بزارین عمر هم هنوز ژاکت پدرشو میپوشه چه انتظاری از اون بچه دارین اینجوری خودشو میخواد آروم کنه!

سپس قدیر میگه فردا بریم قبرستون اگه الان بریم دیر میرسیم مدرسه. آنها به مدرسه میرن که دوروک به عمر اشاره میکنه که پیشش بره سپس بهش پسر درشت هیکلیو نشان میده و میگه اگه بری بهش طعنه بزنی ۱۰۰۰لیر از بدهیتون کم می کنم عمر قبول میکنه وقتی پیش آسیه برمیگرده ازش میپرسه باهات چیکار داشت؟ عمر میگه هیچی به مسابقه دعوتم کرد ولی من قبول نکردم سپس میرن سر کلاس. عمر به پسرعمویش میگه خواسته دوروک که بهش میگه ولی خیلی گنده ست پسره! عمر میگه من خودم حلش میکنم و محکم بهش طعنه میزنه عمر برمیگرده عذرخواهی میکنه که در کمد را محک تو صورتش میزنه. دوروک و برک میخندن. هاریکا و ملیسا با دوستاشون به کافه میرن که یکی از دوستاشون به قدیر اشاره میکنه و میگه خیلی جذاب داره به نظر میرسه سپس شرط میبنده با دوستش که بره به قدیر پیشنهاد دوستی بده و اگه اون قبول کرد در ازاش کیف تازه ای که خریده را بهش بده. اون دختر به طرف قدیر میره و باهاش شروع به حرف زدن میکنه سپس بهش میگه کارت تموم شد باهم قرار بزاریم؟ اما قدیر میگه من کلا وقت واسه این چیزا ندارم! اون دختر بهش میگه من با دوستام شرط بستم سر اینکه شب باهات قرار بزارم سپس بهش پول میده و میگه فقط کافیه به دروغ بگی که قبول کردی. قدیر پول را برمیداره اما برای لیمونادی که خورد سپس وقتی اون دختر سر میز برنیگرده ازش میپرسن چیشد؟ او بهشون میگه باید چی میشد؟ شب باهاش قرار گذاشتم دیگه قدیر میاد و بقیه پولشو بهش میده و میگه برای قرار گذاشتن با من به چیزهای دیگه ای به غیر از پول لازمه و میره. دوستاش اونو مسخره و سرزنش میکنن که پول داده تا باهاش قرار بزاره.

آسیه پیش دوروک میره و میگه واسه تکلیفی که استاد داده اومدم چیکار کنیم؟ دوروک میگه شب تماس تصویری میگیریم حلش میکنیم آسیه میگه نمیشه من گوشی ندارم، دوروک میگه خوب با لپ تاپ یا تبلت؟ و با تعجب میگه یعنی هیچی نداری؟ سپس دعوتش میکنه شب بره خونشون تا انجام بدن یا حداقل برن بیرون کافه ای جایی اما آسیه میگه اینجا مگه چشه؟ میشینیم کارمونو میکنیم دوروک قبول میکنه و میرن سمت کافه مدرسه. اونجا چندتا سوال ازش میپرسه و جواباشو مینویسه تا یادش نره. زنگ ورزش شروع میشه و عمر با بازی خوبش مربیش تحسینش میکنه و دوروک و برک اصلا خوشحال نمیشن. تو رختکن دوروک بهشون میگه اگه ۵ دقیقه خم بشین و زیرپایی ما بشین کل پولو بهتون میبخشم! آنها با بدبختی این کارو میکنن اما عمر نمیتونه تحمل کنه و بلند میشه و میگه من ازت نمیترسم دیگه هم کاری بگی انجام نمیدم دوروک میگه پس همین امشب ۱۵۰۰۰تا را میخوام عمر میگه میارمش و میره. آسیه تو رختکن در حال دوش گرفتن است که هاریکا و دوستاش وسایل و لباس هایش را برمیدارند و میرن او وقتی از حمام بیرون میاد همونجا میمونه و نمیدونه باید چیکار کنه. دوروک به رختکن برمیگرده تا گوشیشو که جا گذاشته برداره که صدای آسیه را میشنوه که کمک میخواد ازش میپرسه چی میخوای؟ بگو انجام بدم آسیه ماجرارو میگه که دوروک بلوز و شلواری از ساکش در میاره و میده بهش تا بپوشه و از اونجا میره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


منبع مطلب

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۶۵ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر

خلاصه داستان قسمت ۶۵ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۵ سریال ترکی محکوم را برای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *