صفحه اصلی / سریال وضعیت زرد / خلاصه داستان قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد از شبکه دو

خلاصه داستان قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد را برای دوستداران این سریال قرار داده‌ایم. این سریال در ژانر درام، کمدی و اجتماعی به کارگردانی مجید رستگار و تهیه کنندگی حامد بامروت نژاد و با بازی بازیگران شناخته شده و معروفی چون مهران رجبی، مریم سعادت، زین‌العابدین تقی‌پور، بهار داورزنی، حسام خلیل‌نژاد، آرش ماهان‌کیا و مهدی رضایی و… ساخته شده است. فصل اول سریال “وضعیت زرد” روایتگر قصه‌ای درباره طراح سانتریفیوژها است. داستانی که در وهله اول همه را تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد. به تعبیر حامد بامروت‌نژاد تهیه‌کننده این مجموعه تلویزیونی، سریال پیرنگی دارد که به اخراج یک دانشمند هسته‌ای می‌رسد.

خلاصه داستان قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد از شبکه دو
قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد

قسمت ۵ فصل دوم سریال وضعیت زرد

دایی در حال تلویزیون دیدنه که خوابش برده و سعید تا میخواد تلویزیون را خاموش کنه بهش میگه بیدارم چشام بسته‌ست. سعید بهش میگه من از این ورزشه خیلی خوشم میاد اسمش چیه؟ قوانینشو بلدی بهم بگی؟ دایی اش واسه اینکه داره سوال پیچش میکنه ناراحت میشه و باهاش کل کل میکنه بعد از چند دقیقه فرزانه میاد و او هم همین سوال هارو از دایی حمید میکنه که دایی بهش چپ چپ نگاه میکنه و میگه خدارو شکر در و تخته باهم جورین و باهاش کمی تند حرف میزنه سعید میگه دایی جان فکر کنم به خاطر اینکه فرزانه به جلسه روضه اکرم خانم نرفته از دستش عصبانی، دایی بهش میگه نه بابا به من چه ربطی داره که رفته یا نرفته، تو این موضوع کمی باهم بحثشان میشه و به فرزانه میگه برو پست هایی که تو گروه گذاشتمو ببین تا متوجه بشی احترام به بزرگتر چجوریه فرزانه در آخر گریه اش میگیره و به اتاقش میره سعید میگه بیا دایی انقدر گفتی تا ناراحتش کردی مگه مثل منه! فردای آن روز سر میز صبحانه دایی حمید با فرزانه حرف میزنه و ازش دلجویی میکنه فرزانه هن میپزیره. سپس فرزانه میگه دایی به خاطر اون اتفاقی که تو خونه افتاد باید یه مدت به اکرم خانم زمان بدیم که آروم بشه سعید تایید میکنه و میگه اصلا ما هیچی از ایشون نمیدونیم و به خاطر این اختلاف طبقاتی احتمال داره باهم به مشکل بخورینا!

دایی بهش میگه من آدم شناسم تو نگاه اول میفهمم چی به چیه سعید میخنده و میگه شما که تو نگاه اول فکر کردین هواپیما دزدن! دایی حمید بهش میگه اون نگاه کارشناسی بود. سپس صحبت میکنن و فرزانه متوجه میشه که آنها یه هفته درباره خانواده فرزانه تحقیق کردن فرزانه جا میخوره و تعجب میکنه سپس دایی بهش میگه مجبور بودیم اول ما نمیدونستیم که گوش پدرتون سنگینه فکر میکردم شاید معتادی چیزیه که کلا متوجه حرفامون نمیشه! فرزانه ناراحت میشه و در آخر تصمیم میگیرن که سعید با رضا برای تحقیق برن محله اکرم اقبالی. در دفتر سعید یه مصاحبه ترتیب میده درباره کنکور و آرش ازشون فیلم میگیره. بعد از تمام شدن اون برنامه یکی از آنها که مافیای کنکور هست به سعید و اون معلم کتاب هدیه میده و میگه اینو ببینین امیدوارم نظرتون عوض بشه و به آموزشگاه ما هم بیاین و کلاس بردارین و از اونجا میره. سامان در حال حرف زدن با همسرشه که بهش میگه من میخوام تا جشن تولدم دماغمو عمل کنم، سامان باهاش حرف میزنه تا ببینه اگه نتونه جور کنه چی میشه ولی با عصبانیت و تهدید زنش روبرو میشه. سامان هم که پول نداره به واحد پایین پیش آقای دانیالی میره و ازش طلب وام میکنه دانیالی بهش میگه واست پرونده تشکیل میدم تا بری تو نوبت سامان با درماندگی از اتاقش بیرون میاد. رضا با سعید به محل زندگی اکرم میره و آنجا یه بچه را میبینن که در حال دوچرخه بازیه و ازش درباره خانه اکرم خانم میپرسه ولی اون هیچی نمیگه رضا بهش هزار تومنی میده که اون بچه بهش میگه ۱۰۰۰؟

مگه هنوزم هست؟ رضا بهش ده هزاری میده که اون بچه میگه پنجاه هزاری میخوام تا بهتون بگم سپس خونه اکرم را بهشون نشون میده و میگه زن مهربونیه و پولداره. تو مناسبتا مثلا عید و شهادتو هرچی که میشه تو کوچه میز میزاره و به همه غذا میده. سعید میگه دیگه چی؟ اون بچه میگه فراموشیم داره سعید میگه چطور؟ او بهش میگه وقتی غذا میگیریم یه عینک میزنیم با کلاه و میریم ته صف دوباره بهمون غذا میده و متوجه هم نمیشه. بچه ها میگن قاچاقچیه، سعید و رضا جا میخورن و میگن چی؟ قاچاق چی؟ بچه میگه نمیدونم چون پولداره و با خارجیا خیلی رفت و آمد میکنه بچه ها میگن قاچاقچیه. سپس سعید بهش میگه وایسا و همون کتابی که اون مرد تو دفتر بهش داده بود را بهش میده و بچه از اونجا میره. سعید و رضا خونه اکرم را زیر نظر دارن و با تعقیب کردن کسی که ازش بیرون میاد به طرف یه آموزشگاه خیاطی میرن آنها اصلا اکرم را تا حالا ندیدن و رضا میره به آموزشگاه و به بهانه اینکه میخواد زنشو ثبت نام کنه با مسئولش حرف میزنه. سپس بهش میگه این یه بهونه بود واسه تحقیق اومدم برای امر خیر سپس ازش سوال هایی میکنه. سامان پیش آرش میگه تو که تو کار فیلم و این چیزا هستی بیا بریم پایین و خودتو بزن به گریه و غش کردن که به پول احتیاج داری تا اینجوری کارهای وامو سریعتر انجام بدن.

بعد از چند دقیقه سامان میره پایین و میبینه آرش نشسته و داره چای میخوره با تعجب میگه تو قرار بود خودتو بزنی به در و دیوار تا وام جور بشه نشستی اینجا داری چای میخوری؟ آرش میگه مگه نمیبینی نیستش واسه کی بزنم خودمو به در و دیوار؟ سپس سامان میگه حالا باید چیکار کنیم؟ آرش میگه باید صبر کنیم تا بیاد دیگه نمیتونیم خودمون پرونده را برداریم کاراشو بکنیم که! سامان تو فکر فرو میره و میگه آفرین همین کارو میکنیم و میره دنبال پرونده بگرده آرش میپرسه چیکار میکنی؟ بهس میگه میخوام پرونده را بزارم رو تا اول واسه منو انجام بده دیگه و دوتایی می افتند دنبال پرونده. آرش تو یه اتفاق بینی اش میخوره به گوشه میز و ازش خون میاد انها درگیر اون میشن که یکدفعه دانیالی وارد اتاقش میشه و آنها از دیدنش جا میخورن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل ۱ و۲ سریال وضعیت زرد + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


منبع مطلب

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال داستان یک شهر از شبکه پنج

خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال داستان یک شهر از شبکه پنج

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال داستان یک شهر از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *