صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی معصومیت Masumiyet + پخش صوت

خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی معصومیت Masumiyet + پخش صوت

در این مطلب از سایت جدولیاب شاهد خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی معصومیت Masumiye از نظرتان می گذرد. با ما همراه باشید. سریال ترکی معصومیت در ژانر درام، جنایی به کارگردانی عمور آتای و تهیه کنندگی فاروک تورگوت ساخته شده است. نویسندگی این سریال ترکیه ای بر عهده سیرما یانیک می باشد‌. بازیگران اصلی سریال معصومیت (Masumiyet) عبارتنداز؛ ایلیدا الیشان در نقش اِلا، سرکای توتونجو در نقش ایلکر، دنیز چاکیر در نقش بهار، دنیز ایشین در نقش ایرم، هولیا اوشار در نقش هاله، مهمت اسلانتوق در نقش هارون و… .

خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی معصومیت Masumiyet + پخش صوت
قسمت ۳۴ سریال ترکی معصومیت Masumiye

هارون با بریل قرار گذاشته. او در مورد این که از اول هم، به خاطر این که عروسی دخترش با ایلکر بهم بخورد، با بریل توافق کرده بود تا آن شب کذایی، اسماعیل را به ویلا بیاورد که با دیدن خیانت پسرش خودش عروسی را کنسل کند، صحبت می کند و حالا هم او را تهدید می کند که می تواند مسئله سقط را علنی کند اگر همچنان طرف او نباشد. بریل که کمی ترسیده می گوید: «شما آدم خیلی عجیبی هستین! بعضی وقت ها فکر میکنم مثل مهره های شطرنجی هستیم که شما دارید باهاش بازی میکنید. » وقتی بریل پیشنهاد هارون را قبول نمی کند و به خانه اش می رسد می بیند که پلیس ها به جرم همکاری او با اسماعیل، او را با خود به کلانتری میبرند.

بهار به هاله می گوید که فهمیده دخترش پیش ایلکر و در شرکت او است. هاله این را باور نمی کند و می گوید: «امکان نداره پسر من همچین اشتباهی کنه. » بهار در گوشی اش اپلیکیشنی که نشان میدهد الان الا کجاست را نشان هاله میدهد. هاله با دیدن آن، سوار ماشینش می شود و با بهار به سمت شرکت می روند.
اسماعیل سعی می کند امید را به حرف بیاورد و تحریکش کند. اما امید بدون حرفی سلول او را ترک می کند. ایلکر در شرکت به دستش که زخمی شده و از عصبانیت می لرزد خیره می شود. همه جای شرکت بهم ریخته و خبری از الا نیست. الا که ترسیده به سمت در می رود. ایلکر با دستان خون آلودش جلوی او را می گیرد و می گوید: «اگه بری، دیگه هیچ وقت منو نمیبینی. » الا با این حال در را باز می کند که با مادرش و هاله روبرو می شود. بهار با دیدن صورت او که زخمی شده وحشت می کند که الا می گوید: «خون من نیست مامان! » بهار فورا او را از شرکت بیرون می برد.

بهار و الا وقتی به خانه می رسند، بهار با عصبانیت به الا می گوید: «من از تو میترسم دخترم! دیگه نمیدونم چطور میتونم جلوت رو بگیرم! » الا گریه می کند و می گوید: «هرکاری از دستم برمیاد میکنم. تو کله م میتونم اما تو قلبم نمیتونم. درکم کن! »
هاله به ایلکر می گوید: «دختره قبلا برامون یه تهدید محسوب میشد چون تنها مضنون تو بودی. ولی الان دیگه مثل قبل نیست. این که دختره هنوز پیشته، فقط باعث باخت اونا میشه. این برگ برنده ماست! » ایلکر لبخند میزند.

صبح خیلی زود هاله به الا زنگ میزند و می گوید که پارک نزدیک خانه شان است و از او می خواهد به دیدنش بیاید. الا از این که هاله با او تماس گرفته واقعا تعجب می کند و تا وقتی با چشمان خودش او را نمی بیند باورش نمی شود. هاله می گوید: «اومدم از پسرم برات بگم! برای این که جفتتون بدونید درگیر چی شدید. دیشب بهش گفتی مریضی. چیزی نیست که قبلا نشنیده باشه. تو نمیدونی اون چطور بزرگ شده… اگه نارسیست نبود، نمیتونست از اون بچگی جون سالم به در ببره. » و تعریف می کند که اسماعیل جطور همیشه پسرش را تحقیر میکرده… در آخر هاله می گوید: «اون بیخیالت نمیشه. اگه تو هم بیخیالش نمیشی، اقلا بدون چرا بیخیال نمیشی. » و می رود.

خبر خودکشی دروغین ایرم همه جا پخش می شود و صبح زود وقتی ایرم با حجم بالای کامنت هایی که او را تخریب کرده اند روبرو می شود، مضطرب و ناراحت می شود. این خبر باعث می شود ایلکر بهانه ی خوبی داشته باشد تا ایرم را خط بزند و همان موقع هم هاله خدمتکار ها را می فرستد تا وسایل ایرم را جمع کنند که او را خانه پدرش بفرستد! ایرم به سمت ایلکر می رود تا از او معذرت بخواهد اما ایلکر پوزخند میزند و حلقه ازدواج را به سمتش پرت می کند و می رود. ایرم گریه می کند و به سمت او می رود و التماسش می کند اما ایلکر بیشتر پسش میزند. جنک با دیدن این صحنه زیر لب به ایلکر فحش میدهد که باعث می شود آسو و هاله از این حرف او جا بخورند و حتی به او شک کنند.

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی معصومیت + عکس


منبع مطلب

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *