صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس
قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

اینجی به هان می‌گه در جریان هستی؟ حواست هست؟ به خاطر اینکه میترسی یه روزی ولت کنم چشممو رو همه کارات بستم؟ اشتباه من همون روزیه که اومدم اون آپارتمان اصلاً نباید بیمارستان باهات آشنا می شدم ولی یه بدی داشت که امکان داشت دیگه آشنا نشم اینجوری دیگه بدون اینکه عشقو تجربه کنم میمردم و همدیگر را بغل می کنن. اینجی از حرف های گلبن از ماجرای پاره کردن نامه ی ناجی باخبر میشه. اینجی پیش صفیه میره و بهش میگه من اومدم ازتون معذرت خواهی کنم چون منم از ماجرا خبر داشتم میدونم باید شما میدونستین از اول ولی خود ناجی ازمون خواست که بهتون چیزی نگیم. ناجی و هان نمیخواستن شما ذهنتون مشغول بشه و ناراحت بشین، سپس عذرخواهی میکنه و میخواد بره که به اینجی میگه تو یه کاری به کمکت نیاز دارم و از اینجی میخواد تا باهمدیگه درباره ی بیماریه ناجی سرچ کنن و اطلاعات به دست بیارن.

اینجی از اینکه صفیه همچین چیزی ازش خواسته خوشحال میشه و با سرعت میره تا لپ تاپش رو برداره و پیش صفیه برگرده. فردای آن شب اینجی وقتی از خواب بیدار میشه میبینه که هان تمام اتاق را با بادکنک های هلیومی تزیین کرده و به هر کدام از آن بادکنک ها وسیله های مربوط به بچه را آویزان کرده، لباس نوزاد دستش گرفته به سمت اینجی میره. اینجی بهش میگه این چیزها نظر منو تغییر نمیده باید به فکر چیز دیگری باشی و بحث رو عوض میکنه گلبن وقتی میفهمه که صفیه رابطه اش با اینجی بهتر شده و با هم وقت میگذرونن به صفیه کنایه میزنه و حسادتش را بروز میده. اینجی وقتی صبح زود میبینه باریش خونه اسرا بوده و با هم صبحانه میخوردن کمی کلافه میشه و به اسرا میگه اسرا من که بد تو رو نمیخوام با این چیزها میدونی مشکل ندارم ولی ازت خواهش می کنم وقتی هنوز مطمئن نشدی رابطه ات را جدی نکن من خوشحالی تو رو می خوام و نمی خوام اذیت بشی.

صفیه برای ناجی غذا درست میکنه تا به هتل بره و بهش بده ولی هر چی در میزنه کسی در رو باز نمی کنه واسه همین استرس میگیره و می‌ترسد که نکنه دوباره حالش بد شده باشد. به قسمت رزروشن میره تا با کلید یدک در را باز کنند اما کسی اونجا نیست همان موقع صفیه اینجی را میبینه و ازش کمک میخواد اینجی کلید را بر میداره و در را باز میکنه و همان موقع ناجی از حمام بیرون میاد صفیه و اینجی خجالت می کشند و فوراً بیرون میرن. هان به ملاقات آنیل میره تا باهاش حرف بزنه و ازش میپرسه مشکلت با من چیه بهش میگه مشکلم باهات اینه که خیلی زن دورو برت و تو لیاقت آنها را نداری.

تو رادیو باریش موضوع  را اعلام می کند و میگه موضوع امروز اینه که تا حالا خیانت کردی و یا دیدی؟! و از اینجی میپرسه که تا حالا خیانت کردن یا خیانت دیدی؟ هان عصبی می شه و می گه ببین از یه زن متاهل چی میپرسه! اینجی میگه خیانت ندیدم ولی نمیدونم این خیانت محسوب میشه یا نه همون روزی که رابطه‌مو تموم کردم از یه نفر دیگه خوشم اومد که الان هم شوهرمه اسرا میگه نه این قبول نیست هان میگه دارن کل زندگی خصوصیشونو به همه میگن. اینجی از باریش میپرسه همین سوالو که باریش میخنده و میگه فقط به عشق اولم متعهد بودم اونم ۱۰ سالم بود و میخنده اسرا حالش گرفته میشه اینجی دلیلشو میپرسه که باریش میگه آخه من عاشق زنا هستم بعد از مکث کوتاهی میگه شوخی کردم جدی نگیرید و به اسرا نگاه میکنه و میگه وقتی عشق واقعیتو پیدا کنی دیگه از این چیزا دست میکشی  و نظرشو از اسرا میپرسه که اسرا میگه درسته باریش جون ولی دیگه عشق واقعی که پیدا نمیشه.

غمزه تصمیم ازدواج نریمان و اگه را به مدیر مدرسه میگه مدیر انها را صدا میزنه تا باهاشون حرف بزنه و به نریمان میگه تازگیا خیلی عوض شدی چرا؟ تو خونه مشکلی داری؟ نریمان میگه نه خونه مشکلی ندارم اینا همش الکی بود شوخی میکردیم ولی اگه با مدیر کل کل میکنه که  مدیر میگه زنگ میزنم به خانواده هاتون. نریمان از شنیدن این حرف بهش شوک دست میده و نفسش بند میاد که اگه میره اسپری اکسیژنشو میاره‌ غمزه با دیدن حال نریمان ناراحت میشه ‌و میره پیشش که نریمان بهش میگه تو گفتی نه؟ هروقت میام به خودم میگم نمیتونی بیشتر از این دیگه از چشمم بیوفتی یه کاری میکنی که رکورد میزنی. غمزه که پشیمان است فقط سکوت میکنه‌. صفیه با اوکشان به اتاق ناجی میرن تا اونجارو تمیز کنن و به ناجی میگه تو برو ۴ ساعت دیگه بیا. صفیه از ناجی خواهش میکنه تا برای درمان به آمریکا بره ناجی بهش میگه این بحثو دیگه وسط نکش دوست ندارم دلتو بشکونم چون واسم با ارزشی‌‌.

هان به رادیو میره که اینجی میره دستشویی و هان از این فرصت استفاده میکنه و به باریش میگه داری پاتو از گلیمت زیاد از حد دراز میکنی اون چه طرز حرف زدن با زنه منه؟ باریش میگه من منظورتو نمیفهمم هان میگه دفعه آخرت باشه زندگی شخصی منو زنمو میاری تو رادیوت یه بار دیگه ببینم اینجوری با زنم حرف میزنی یهو میبینی شدی ابدارچی. باریش میگه من الان نفهمیدم باید چیکار کنم؟ باید خودمو به اون راه بزنم که اینارو نشنیدم؟ آخه یخورده از طرف تو خجالت کشیدم! همان موقعه اینجی میاد و میرن. اسد با هان و اینجی برنامه ریخته بود که گلبن را به لوکیشنی که میده بیارن تا سورپرایزش کنن. اسد کل شهربازیو کرایه کرده که کسی نباشه تا گلبن را به اونجا ببره .

گلبن اونجا حسابی سورپرایز و خوشحال میشه و آنها باهمدیگه حسابی خوش میگذزونن و عکس میگیرن. فردای ان شب صفیه به اتاق ناجی میره و بهش میگه من به خاطر تو هرکاری میکنم حتی اگه خودم حذف بشم یا باب دلم نباشه واسه اینکه تو اصلا اهمیت نمیدی و هیچ کاری نمیکنی. صفیه با ناجی تو کوچه هستن که بعد از چند لحظه تومریس و مادرش از راه میرسن و دخترش از پشت سرش صداش میکنه و صفیه انها را تنها میزاره. صفیه به بالا میره و گلبن حالشو میپرسه که صفیه میگه خوبم خودم گفتم بیان اینجوری شاید دخترش بتونه راضیش کنه و با بغض لبخند میزنه…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس


منبع مطلب

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱ فصل چهارم سریال از سرنوشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *